یک دقیقه مطالعه و تفکر

حضرت نوح در میانه بیابان کشتی ساخت.

مردم او را به خاطر این کار شگفت انگیز ریشخند می کردند. اما آنها از سرّ ساختار عالم معنا بی خبر بودند.

در عالم ظاهر البته باید کشتی را در کناره دریا ساخت، این کشتی است که باید دریا را بیابد. اما در سپهر معنا، وقتی کشتی ساخته می شود، دریا به سراغ کشتی می آید.

مولانا به ما می آموزد که خداوند مانند سقّای کوزه به دوش، هرکجا تشنه ای ببیند به سراغش می رود.

در اینجا اگر طالب آبی، کافی است که تشنه شوی.

تا روحت عطشناک شود آن سقّای الهی با مشک پرآبش سر می رسد.

آب کم جو تشنگی آور بدست

تا بجوشد آب از بالا و پست

بنابراین، در طریق معنا شیوه آب یافتن، چاه کندن نیست، تشنه شدن است. شیوه معشوق یافتن، این سو و آن سو به دنبال فرد مناسب گشتن نیست، عاشق شدن است. و بر همین قیاس، شیوه یافتن ولیّ الهی، سیر آفاق و آزمون های ولیّ شناسی نیست، شعله ور کردن آتش طلب، و سوز صادقانه درون است، سوزی که در گرمای آن خامی وجود سالک به بلوغ و پختگی بدّل می شود.

وقتی که میوه وجود سالک بر شاخسار روح او پخته شد، یعنی وقتی که "وقت" او در رسید، نسیمی از جانب خداوند به سوی شاخسار وجودش فرستاده می شود تا آن میوه را از شاخسار بچیند. بنابراین، گویی در عالم معنا قاعده این است:

وقتی رسیدی در می رسد.

وقتی که در گرمای شوق طلب پخته شدی، مطلوب را پیش روی خود حاضر خواهی یافت. به همین دلیل است که مولانا سالکان طریق را هشدار می دهد که در عالم معنا مطلوب واقعی را در دور دست نجویند. گنج در خانه است:

آنچه حق است اقرب از حبل الورید.

تو فکنده تیر فکرت را بعید

ای کمان و تیرها برساخته

صید نزدیک و تو دور انداخته

هر که دور اندازتر او دورتر

وز چنین گنج است او مهجورتر

مولانا